پنج شنبه, 19 آذر 1394 ساعت 22:35

خبر از پیدایش مدعیان دروغین در توقیع امام مهدی (عج)

از فرازهای مهم توقیعی از امام عصر (علیه السلام) ، خطاب به جناب علی بن محمد سیمری ، مساله ی خبردادن از ظهور مدعیان دروغین است.

دورغ پردازانی نابكار ، كه با معرفی نمودن خویش ، به جای "رهبر حقیقی" ، اراده انحراف مسیر واقعی هدایت و گمراهی وظلالت انسانها را می نمایند. تا بدین ترتیب آنها را از شاهراه روشن هدایت به پس كوچه های تاریك ظلالت بكشانند.

بی تردید آنگونه كه وجود هدایتگران راستین در زندگی انسان ، - انسانی كه در سپردن راه پر پیچ و خم زندگی ناتوان است و درمانده و سقوطش در پرتگاه های هلاكت و نابودی ، بدون وجود راهنما ضروری و حتمی است –بسیار لازم ومفید می باشد .

نیز وجود فریب كارانی كه با قصد تخریب عقاید حقه ، خود را درلباس اصل جا می زنند، بسیار خطرناك و گمراه كننده است. لذا ، امام عصر (علیه السلام) بلافاصله پس از آنكه آگاهی های لازم را درزمینه پایان گرفتن دوران نیابت خاصه و شروع غیبت كبری به آخرین نایب خویش می دهند، سخن از مساله ی اخلال در رهبری به میان می آورند و مشت دروغ گویان افترا زنی را باز می كنند كه خود را به جای امام و نماینده او معرفی می نمایند:


"وسیاتی لشیعتی من یدعی المشاهده، الا فمن ادعی المشاهده قبل خروج السفیانی و الصیحه فهوكذاب مفتر" "...


و به زودی برای شیعیانم كسانی ظاهر خواهند شد كه ادعای مشاهده ی مرا خواهند نمود ، آگاه باشید هركس قبل از خروج سفیانی و صیحه ی آسمانی چنین ادعایی بنماید ، مسلما دروغگو و افترا زننده است."


امام زمان در نامه‌ای به چهارمین و آخرین نائب خاصش، چنین می‌نویسد:
به نام خداوند بخشنده‌ مهربان؛ ای علی بن محمد سمری! خداوند به بازماندگان تو صبر عطا كند؛ زیرا تو تا شش روز آینده از دنیا خواهی رفت. پس كارهای خود را سامان ده و كسی را به عنوان جانشین خود معرفی نكن، زیرا زمان غیبت دوم (غیبت كبری) فرا رسیده است. پس از این،‌ ظهوری نخواهد بود مگر با اذن الهی و این بعد از زمانی طولانی و قساوت دل‌ها و پر شدن زمین از جور خواهد بود. و به زودی كسانی در میان شیعیان من پیدا خواهند شد كه مدعی مشاهده و دیدار با من هستند، آگاه باشید كه هر كسی پیش از خروج سفیانی و صیحه، مدعی مشاهده شود، دروغ‌گو و مفتری است. و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.


علامه‌ مجلسی در ذیل این روایت می‌گوید، از آنجا كه خبرهای زیادی درباره‌ دیدار با امام زمان از سوی عالمان بزرگ به دست ما رسیده است، برای این‌كه وجه جمعی میان آن داستان‌ها و این حدیث داشته باشیم، شاید بتوان گفت كه منظور از این روایت مشاهده‌ همراه با ادعای نیابت و دریافت اخبار خاص از جانب امام زمان است.


میرزا حسین نوری صاحب كتاب مستدرك الوسائل ، كتابی دارد به نام جنة المأوی كه در ضمن جلد پنجاه و سوم بحار الانوار به چاپ رسیده است. این عالم بزرگوار درباره‌ محتوای این حدیث بحثی مفصّل را مطرح كرده است كه به بخش‌هایی از آن اشاره می‌كنیم. ایشان پس از آن كه می‌پذیرد كه این حدیث ، با حكایت‌ها و داستان‌هایی كه از بزرگان درباره‌ دیدار با امام زمان نقل شده است ، منافات دارد ، به بیان توجیهاتی درباره‌ محتوای حدیث می‌پردازد.

از جمله می‌گوید: اولاً، این حدیث ، یك خبر واحد مرسل است؛ بنابراین ، نمی‌توان با استناد به آن، همه‌ داستان‌ها و حكایت‌هایی را كه درباره‌ ملاقات با امام زمان نقل شده است تكذیب كرد. ثانیاً، می‌توان آن توجیه علامه‌ مجلسی را پذیرفت؛ یعنی بگوییم كه ممكن است این حدیث مشاهده‌ همراه با ادعای نیابت را تكذیب كرده باشد. ثالثاً ، با استناد به سخنان یكی از شخصیت‌های داستان جزیره‌ خضراء، به نام سید شمس الدین محمد، كه بنابر ادعای داستان مذكور، از نسل ششم نوادگان حضرت مهدی بوده است، می‌گوید: محتوای این حدیث ناظر به شرایط و اوضاع قرن چهارم است؛ یعنی دورانی كه غیبت كبری در آن رخ داد؛ دوران غربت و مظلومیت تشیع؛ دورانی كه شیعیان، از ترس عمال سلاطین جور ، نمی‌توانستند حتی در میان خودشان نیز نام آن حضرت را بر زبان بیاورند. رابعاً، ممكن است كه منظور از این حدیث این باشد كه هیچ كس مكان اقامت آن حضرت را نمی‌داند و این منافاتی با ملاقات با او یا مشاهده‌ او در اماكن و مشاهد دیگر ندارد.

در عین حال، به نظر ما هیچ یك از این توجیهات قانع كننده نیستند. امام زمان در این حدیث، كه اولاً محتوایی بسیاری دقیق و سرنوشت ساز دارد و ثانیاً هیچ معارضی در میان روایات معتبر ندارد ، ادعای مشاهده و دیدار با او را از سوی هر كسی كه باشد صریحاً رد می‌كند. بنابراین ، نمی‌تواند به استناد به داستان جزیره‌ خضراء ، كه هیچ سند قطعی و دقیقی ندارد و داستانی مكاشفه‌گونه از یكی از اشخاص است ، محتوای این حدیث را نادیده گرفت و آن را مردود و نادرست دانست.

محتوای این حدیث این است كه به چنین داستان‌ها و حكایت‌هایی توجه نكنید و به چنین ادعاهایی اهمیت ندهید و میدان را برای مدعیان باز نگذارید. توجیه چهارم ایشان نیز خیلی دور از محتوای حدیث است.

در این حدیث شریف توصیه شده است كه هر گونه ادعای ملاقات و دیداری از سوی هر كسی كه باشد، تكذیب شود، اعم از این كه ادعا كننده بگوید به مكان مخصوص امام زمان و اقامت‌گاه دائمی او رفتم یا در فلان مكان دیگر او را ملاقات نمودم. به نظر می‌رسد كه حتی توجیه علامه‌ مجلسی نیز، كه البته خود ایشان، به ذكر "و الله اعلم" در پایان سخنش نشان داده است كه چندان اطمینانی به این توجیه ندارد، پذیرفتنی نباشد. زیرا در این روایت تعبیر "مَن ادعی المشاهدة" دارد و نفرموده است: "من ادعی النیابة".

بنابراین، بر اساس این حدیث، هر كسی كه مدعی دیدار و ملاقات با امام زمان در دوران غیبت كبری شود، باید تكذیب شود.

البته این سخن منافاتی با اصل دیدار و ملاقات با امام زمان ندارد. زیرا حضرت نفرموده است كه دیدار با او ، غیر ممكن و محال است؛ بلكه فرموده است ادعای دیدار را از كسی نپذیرید.

و این حاوی نكته‌ بسیار مهمی است. امام زمان با این سفارش الهی خود خواسته‌اند كه یكی از راه های سودجویی برخی از افراد از اعتقاد شیعیان به آن حضرت را برای همیشه بسته نگه دارد. پس دیدار با امام زمان هرچند امری ممكن و شدنی و بلكه منتهی آرزوی هر شیعه‌ای است، اما باید توجه داشت كه هر كس رسماً و علناً دیدار با امام زمان را داشته باشد، دروغ‌گو و فریب‌كار است.

مدعیان دروغین:
از هنگام غیبت حضرت مهدی (علیه السلام) مدعیان بسیاری در گوشه و کنارکشورهای اسلامی بپا خواسته و در سرزمین های اسلامی ظهور نموده و مدعی مهدویت شده اند.حتی در سالهای اخیر در کشور خودمان کم نبودندگروهایی که به نام مهدویت ظهورنموده وباعث شبهات فراوانی شده و خود را با حکومت درگیر نمودند.

کسانی هم که مدعی دیدار با امام زمان (علیه السلام) و ملاقات باوی می باشندکم نیستند و هنوز هم اگر امکان ابزار عقاید خویش را بیابند آنرا منتشر می سازند.

همانطوریکه قبلا اشاره شده مهدویت از جمله مسایلی است که در ادیان دیگر موجود بوده و کاهنان یهود و ترسایان مسیح و نصاری از آن خبر داده اند احادیث و روایات فراوانی از پیامبر و ائمه به ما رسیده که همگی آن در تایید مقام ولایت و امامت امام دوازدهم بوده است و اینکه روزی ظهور خواهد نمود و زمین را از عدل و داد پر خواهد کرد. اما به علت همین عقاید که در قلوب مسلمانان بوده است بسیاری از جاه طلبان و شهرت جویان خود را به عنوان مهدی معرفی نموده و یا ادعای نیابت و یا دیدار ایشان را داشته اند .

ماجرای خونبار کربلا، بیشتر مسلمانان ، اعم از شیعه و سنی را به «مهدی موعود» متوجه کرد که نام او مطابق روایات به طور مکرر از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان مصلح و منجی عالم بشریت، نقل شده بود، به طوری که آنها به دنبال چنین شخصی می‌گشتند. امویان از این موقعیت سوء استفاده کردند و گفتند وقتی که علویان دارای مهدی هستند، و عباسیان نیز مهدی دارند، چرا ما نداشته باشیم ، از این رو برای خود مهدی تراشیدند و او را با لقب «سفیانی» خواندند.

گروه دیگر با نام «جارودیه»، محمدبن عبدالله بن حسین را مهدی غایب دانسته و در انتظار ظهورش به سر می‌برند.

گروه دیگری به نام «ناووسیه» حضرت امام صادق(علیه السلام) را هنوز زنده و مهدی می‌دانند و «فرقه زیدیه»، به زیدبن امام سجاد(علیه السلام) به عنوان مهدی موعود اعتقاد دارند.

«واقفیه» گروه دیگری هستند که امام کاظم (علیه السلام) را زنده و غایب می‌دانند و معتقدند او ظهور می‌کند و دنیا را پر از عدل و داد می‌کند. به این ترتیب فرقه «باقریه»، امام باقر (علیه السلام) را مهدی موعود می‌دانند، و «اسماعیلیه»، اسماعیل فرزند امام صادق (علیه السلام) را مهدی موعود دانسته و فرقه «محمدیه» به حضرت محمدبن علی (فرزند امام هادی) به عنوان مهدی موعود، دل بسته‌اند.

«جوازیه» فرقه‌ دیگری هستند که حضرت حجت ‌ابن الحسن (علیه السلام) را دارای فرزندی دانسته و او را مهدی موعود خوانده‌اند.

در دوران عباسیان، عده‌ای منصور دوانیقی را مهدی موعود دانستند، و معتقد شدند که روح خدا در پیکر او حلول کرده است. تا آنجا که منصور دوانیقی، پسرش را به نام مهدی نام گذاری کرد، تا در آینده از این نام سوء استفاده کند و خود را همان مهدی موعود بخواند و مردم از او به این عنوان اطاعت کنند.

بعضی نخستین خلیفه عباسی، ابوالعباس عبدالله سفاح را مهدی موعود خواندند.

ابن مقفع نقابدار معروف خراسان که در علوم غریبه مانند شعبده ، طلسم و ... مهارت داشت، مدعی مهدویت شد و گروهی به او پیوستند.

حاکم نصرالله که در سال 386هـ. ق خلیفه شد، نخست ادعای مهدویت کرد، سپس ادعای خدایی نمود.

افراد دیگری مانند عبدالله عجمی در ماه رمضان 1081 هـ. ق در مسجدالحرام، محمدبن احمد سودانی در سال 1299 هـ. ق، سیدمحمدبن علی بن احمد ادریس در سال 1323هـ. ق و ابن سعید یمانی ملقب به فقیه در سال 1256 ادعای مهدویت کردند.

این مسئله هم چنان در طول تاریخ ادامه یافت مثلاً در سال 1213 میلادی شخصی به نام «مهدی مصر» خود را همان مهدی موعود خواند و گروهی به او پیوستند. و در قرن 19 میلادی در سال 1848 میلادی، مهدی سودانی متولد شد، پس از آن که بزرگ شد، ادعای مهدویت کرد و گروهی او را مهدی موعود خواندند و سرانجام در سال 1885 کشته شد.

یکی از این مدعیان مهدویت، درویش رضا بود که در سال سوم سلطنت شاه صفی (ششمین شاه صفویه، وفات یافته سال 1052 هـ. ق) به نام مهدی در قزوین خروج کرد. تا این که حدود صد و اندی سال قبل «غلام احمد قادیانی» در شبه قاره هند خود را مهدی موعود نامید و پیروانی پیدا کرد، که هم اکنون فرقه «قادیانی گری» در هندوستان معروف هستند، و در سال 1260 (به ادعای بابیان) سیدعلی محمد باب در کنار کعبه ادعا کرد که من همان قائم مننتظر هستم.

وقتی که به بررسی علل و ریشه‌ها می‌پردازیم می‌بینیم در همه این موارد، طاغوت‌ها و جاه طلبان و استعمارگران، برای وصول به منافع نامشروع خود، از ساده لوحی مردم سوء استفاده کرده و با فرقه سازی، مردم را نسبت به همدیگر دریگر و مشغول نموده‌اند. در قرن 19 و 20 میلادی، استعمار پیر انگلستان، و روسیه تزار، دست به دست هم دادند، و به مهدی سازی پرداختند، در ایران سید علی محمد باب و حسین علی بهاء و ... را برای این کار برگزیدند. در این دو قرن ، دست‌های استعمار به کار افتاده و به این مسئله استعماری رونق بیشتری داد.

به عنوان مثال، حدود صد و اندی سال قبل، مردم هندوستان به رهبری نهرو ، با استعمار انگلستان مبارزه کرده و استقلال خود را به دست آوردند. در همین بحران، استعمار انگلیس شخصی به نام «غلام احمد قادیانی» را راست کرد، او خود را مهدی موعود خواند، و اعلام کرد: «همه احکام اسلام ثابت و به قوت خود باقی است، جز جهاد و امر به معروف و نهی از منکر، که من آنها را نسخ کردم و به جای آن اطاعت از والی و حاکم را (که در آن روز، آن حاکم، دست نشانده استعمار انگلیس بود) بر همه واجب می‌کنم.»

جمعیت قادیانی، زشت‌ترین جمعیتی هستند که هنگام اشغال هند توسط انگلیس، با دست مرموز انگلیسی‌ها پدیدار شد، این جمعیت پیوسته برای ایجاد فساد و مبارزه با اسلام، به خصوص در افریقا تلاش می‌نماید.

نظیر این مطلب در مورد سیدعلی محمد باب، و حسین علی بهاء در ایران به وجود آمد که جدایی دین از سیاست و عدم دخالت و نظارت در امور، از دستورهای اولیه آنها است، به این ترتیب نتیجه می‌گیریم که جاه طلبی و استعمار و تحمیق مردم و سوء استفاده برای رسیدن به منافع نامشروع ، گروه‌هایی از مردم را زیر ماسک مهدویت و بابیت، به وادی دین سازی و فرقه‌پردازی افکند تا با گل آلود کردن آب، ماهی بگیرند. در صورتی که ویژگی‌های حکومت جهانی حضرت مهدی(علیه السلام) در ابعاد گوناگون از توحید، عدالت، امنیت فراگیر، صلح جهانی، اقتصاد خوب ، اوج رشد علوم ، تکامل همه جانبه امور معنوی و اخلاقی، و پذیرش عمومی با تشکیل حکومت واحد جهانی و ... هزارها فرسخ با عملکرد این مدعیان دروغین مهدویت فاصله دارد.

نظرات  

پاسخ + +1 --
ناشناس 1395/03/30 - 23:24
فرقه احمد الحسن جز خیالپردازی و دروغ چیزی ندارد

نظر شما

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید