شنبه, 30 آبان 1394 ساعت 12:17

حجت السلام نقی پور :اولیای الهی اهل کتمان‌اند، مدعیان دروغین اهل جار و جنجال!

حجت‌الاسلام نقی‌پور‌فر در برنامه تلویزیونی «ضربان» مطرح کرد

 

در برنامه «ضربان» که از شبکه سوم سیما پخش شد، حجت‌الاسلام والمسلمین ولی‌الله نقی‌پور فر استاد حوزه و دانشگاه در خصوص چگونگی شاخصه‌های شناخت مدعیان دروغین مباحثی را مطرح کرد که مشروح آن در پی می‌آید:

میزان پایبندی به اعتقادات اسلامی و ارزش‌های الهی از شاخصه‌های اصلی شناخت مدعیان دروغین است .

* شاخصه‌های اصلی شناخت حق از باطل چیست؟ چگونه می‌شود که مدعیان دروغین را شناخت و در دام آنها گرفتار نشد؟
- زندگی بشریت را قرآن دو بخش کرده است؛ دوره اولین و دوره آخرین، اسلام تمام دوره زندگی بشر آخرین را پوشش می‌دهد، باید توجه داشت دینی که از جانب خدا برای هدایت بشر آمده، دین اسلام است که در دوره آخر نازل شده، لذا بنا بر این است که آخرین امت براساس اسلام شخصیت آن شکل بگیرد، اینکه قرآن می‌فرماید: «وَمَن یَبْتَغِ غَیْرَ الإِسْلاَمِ دِینًا فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ»؛ «کسی که غیر از اسلام دینی را اختیار کند، از او پذیرفته نمی‌شود و در آخرت از خاسرین خواهند بود»، یعنی از نظر شخصیت وجودی ضایع شده است، چرا که آخرت تجلی وضعیت دنیوی انسان است؛ یعنی اگر در دنیا رشد سالمی داشته باشد، در آخرت میوه خودش را درو می‌کند، بنابراین شخصیت باطنی شخص در آخرت تجلی پیدا می‌کند، چه در جهت خیر و چه در جهت شر!
یکی از شاخصه‌های اصلی، اصول اعتقاداتی که در شعار انبیاء و اساس دین خد در هر زمانی است، نکته دوم اینکه در هر زمان دین اسلام با یک نبی خاصی مطرح است، نبی که شریعت‌مدار یا نبی اولوالعزم نامیده می‌شود، بر این اساس دوره اول را قرآن به ۴ بخش تقسیم کرده است که در هر چهار دوره راهبرانش پرچم جهانی برای دین خدا دارند، حضرت نوح(ع)، ابراهیم(ع)، موسی(ع) و عیسی(ع)، از حضرت نوح علیه‌السلام تا حضرت ابراهیم علیه‌السلام، دین نوح نبی است که شاخص اساسی اصول اعتقادات و تحولات احکامی که در آن زمان شکل می‌گیرد، همین طور از حضرت ابراهیم خلیل الله علیه السلام تا حضرت موسی کلیم الله علیه‌السلام 800 سال طول می‌کشد، دین حضرت ابراهیم علیه‌السلام بوده است و از حضرت موسی کلیم‌ الله علیه‌السلام تا عیسی روح الله علیه‌السلام، یک هزار و 200 سال طول می‌کشد، در این مدت هم دین حضرت موسی علیه‌السلام بوده است که دین الهی و پرچمدار حقیقت‌هاست، از حضرت عیسی روح الله علیه‌السلام تا پیامبر خاتم‌انبیاء صلی الله علیه وآله وسلم 600 سال طول می‌کشد که دین حضرت عیسی علیه‌السلام پرچمدار است.
دوره آخرین مطلقاً از آن دین اسلام و پرچمدارش حضرت پیامبر اعظم صلی الله علیه‌ وآله وسلم است و بر محور قرآن و ارزش‌های الهی گسترش پیدا می‌کند، تبیین و تفسیر می‌شود که توسط سنت پیامبر(ص) و ائمه معصومین علیهم‌السلام بر بشریت عرضه شده است، پس دو شاخص اصلی برای شناخت مدعیان وجود دارد، یکی اینکه فرد معتقد به اصول اعتقادات باشد و ثانیاً دینش، دین اسلام و مبتنی بر قرآن و فرهنگ ثقلین باشد، باید توجه داشت که در اسلام پرچمدار دینی با هر کسی است که عترت و قرآن، هر دو را با هم حرمت قائل شود، این هم در منابع شیعه است و هم در منابع اهل سنت که در صحیح بخاری و مسلم حدیث ثقلین مطرح است که پیامبر می‌فرمایند: «انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی»؛ پیامبر دو امانت -به اصطلاح کتاب راهنما برای بشریت- نزد مسلمانان گذاشتند، مادامی که به این دو مرجع الهی گره بخورید، گمراه نمی‌شوید.
پس اساس هدایت اتکای به مرجعیت قرآن و اهل بیت علیهم‌السلام است و شاخص اصلی هدایت جوامع بشری است، کسی که ادعا می‌کند من از اولیاء هستم، قدرت دارم، قبل از اینکه قدرت او را ببینید، باید دید که زیرساخت‌های اعتقادی او از چه وضعیتی برخوردار است.

* پس صرف اینکه کسی کار خارق‌العاده‌ای انجام دهد، نمی‌توان به او اعتماد کرد؟
- اینکه توجه کنیم حق و عدم حقانیت افراد چیست، ملاک سنجش اصول، اعتقادات اسلامی، کتاب الله و معصومین اینها مراجع دینی ما هستند، این موارد را ملاک عرفان الهی می‌دانیم و قبول داریم.

رعایت نکردن احکام مسلم اسلامی نشان از ادعای کذب مدعیان دارد

* اما اکثر انسان‌هایی که این ادعا را بیان می‌کنند، می‌گویند بر اساس کتاب خدا و اهل‌بیت مردم را دعوت می‌کنیم، به طوری که به مریدان خودشان می‌گویند، نمازهای آنچنانی بخوانند یا ذکر بگویند؟ خوب چگونه باطل بودن آنها را تشخیص دهیم؟
- کتاب‌الله و سنت اهل بیت علیهم‌السلام از شاخصه‌های روشن و عمومی است، یکسری احکام مسلم اسلامی داریم که این احکام‌های مسلم، شاخص‌های پایه هستند، برای شناخت اینکه فرد مقید به دین هست یا نیست، وقتی فردی ادعا می‌کند، من عرفانی و معنوی شده‌ام، محرم و نامحرم برای من معنی ندارد! این غلط است، در محفل‌هایی آقا روی سر خانم دست می‌کشد، تا برکت به خانم دهد!، این حرام است، این روشن است.
احکام مسلمی که شیعه و سنی ندارد و جای بحث و اختلاف نظر ندارد، اینکه فرد مدعی بگوید از نظر من این کار حرام است و دیگری بگوید حلال است، نه! آن اصول مسلم و احکام مشخص و شاخص بدیهی و روشن است، اینکه یک عده خانم‌ گول خوردند و در این محفل‌ها وارد شدند، برای اینکه احکام شرعی را یا بلد نبودند یا مقید نبودند، وقتی فرد مدعی روی سر خانم دست می‌کشد، حرام است، خانمی که پشت دست آقا را برای برکت می‌بوسد، حرام است، این نشان می‌دهد که ادعای کذب دارد.
مسئله دوم ، اینها می‌گویند؛ برای اینکه شما را برکت معنوی دهیم و مشکل شما را رها کند، آیه‌ای از قرآن را در بدن خود بنویسید!، نوشتن آیات قرآن بر روی بدن، چون گاهی بدن طهارت ندارد، حرام است، خیلی ساده است، به سادگی طرف لو می‌رود، اگر احکام بدیهی را انسان بفهمند، می‌تواند آنها را رسوا کند، این افراد فریب‌کار، کلاهبردار و شیاد هستندٰ فعل آنها، فعل حرام است در جهت شیطنت است، این اقدامات اثر خودش را نمی‌گذارد، از راه حرام کسی به حقیقت معنویت نمی‌رسد.
در معنویت اسلامی، مدعیان را از پرهیز به حرام باید شناخت، نه عمل به مستحباب، عمل به مستجاب شاخص اولیه نیست، شاخص اصلی و پایه پرهیز از حرام است، شگرد معاویه هم همین بود،روایتی از امام جعفر صادق علیه‌السلام که در اصول کافی نقل شده است، مطرح می‌کند که شگرد معاویه این بود که بر بالای منبر از مستحبات می‌گفت، از اعمال خوب حرف می‌زد، اما از اعمال بد شیطان حرفی نمی‌زد و آن را ممنوع کرد.
خداوند می‌فرماید: «فَمَنْ یَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِنْ بِاللَّهِ»، اول کفر را بگو و شیطان را بشناس، نماد محرمات را بشناس و از آن پرهیز کن، وقتی از آن بیزاری جستی، تازه ایمان در نهانت شکل می‌گیرد و این ایمان به خدا، ریسمان محکم الهی را می‌خواهد، این در حالی بود که معاویه بر عکس این عمل می‌کرد، می‌گفت، از ایمان به خدا و مستحبات حرف بزنید، اما از شیطنت، کفر و فساد ابداً چیزی نگویید!

آیا واقعاً حرکات و سکنات مدعی ما را به سوی خدا می‌برد؟!

*شاخص بعدی برای شناخت مدعیان دروغین چیست؟
- شاخص دیگر، شخصیت اخلاقی و انسانی فرد است، از نظر انسانی، کارهایی که فرد انجام می‌دهد، حرکات و سکناتش گواه از مشکلات فردی و خانوادگی‌اش دارد، قبل از اینکه قدرت‌های شخص را ببیند، باید دید که آیا شخصیت او در درجه اول اصلاحاتی در زندگی خودش صورت داده است یا نه؟ نوع زندگی مدعیان دروغین، نکبت و کثافت است، از نظر انسانی، روابط خودش با همسر و بچه‌هایشان فضای شیطانی است.

اولیای الهی اهل کتمان‌اند، مدعیان دروغین اهل جار و جنجال!

* اغلب آنها ادعا می‌کنند که اگر برای خودمان دعا کنیم، در مورد خودمان مستجاب نمی‌شود؟!
- در فضای خانوادگی دچار مشکل هستند، اجتماعی هم نیستند، در صورتی که الگوهای الهی، زندگی شفاف و روشنی دارند، هم از جهت معنوی و هم از جهت رفتار و سکنات، سخنانش دارو و درمان است، وقتی در مجلس آنها می‌نشینید، می‌بینید مشکل‌تان با همسر و فرزندتان حل می‌شود، یک رهنمود منطقی و الهی متوجه‌ شما می‌شود و گره مشکل شخصی حل می‌شود، اینکه شخص با تسلط بر قوه غضب و شهوتش چگونه رفتار می‌کند، یک رهنمود است، بعد این شخصیت به تعبیر روایی، «العالم من یُذَکِّرکُم اللهُ رُویَتَه»؛ «یک عالم دینی کسی است که وقتی شما او را می‌بینید، به یاد خدا می‌افتید»، ارزش‌های الهی را در دل شما زنده‌تر می‌کند، خودش را در میان شما بزرگ نمی‌کند.
بنابراین اگر او طوری رفتار کرد که شخصیتش را بزرگ جلوه دهد، دارای رگ شیطانی است، چرا که خودش را مطرح می‌کند، پس ببینید با برخورد با او به چه چیزی می‌رسید، آیا عشق‌تان به خدا قوی‌تر می‌شود یا اینکه پیوندت به این فرد سخت می‌شود، سه تا شاخصی که حضرت عیسی بن مریم علیه‌السلام در شب آخر عمرشان مطرح کرده‌اند که در روایت ما منعکس شده است: از حضرت عیسی می‌پرسند: «قیل یا روح الله،‏ من نجالس؟ قال:من یذکرکم الله رویته و یرغبکم فی الاخره عمله و یزید فی علمکم‏ منطقه»؛ «با چه کسی نشست و برخاست کنیم- این حدیث را معصومین نقل می‌کنند، چرا که آنان خبر دارند - حضرت فرمودند کسی که سه ویژگی‌ دارد: اول اینکه، العالم من یذکرکم الله رویته، دوم وقتی حرف می‌زند، علمت بیشتر می‌شود، شعور و درک انسانیت بیشتر می‌شود و سوم اعمال زندگیش را می‌بینی، عشقت به آخرت، بهشت، معاد خداوند، تقویت می‌شود.

خطر سقوط در کسانی که منصب رسمی ندارند و به قدرت‌های معنوی می‌رسند، بیشتر است

حجت‌الاسلام نقی‌پورفر در ادامه این برنامه تلویزیونی گفت: اینکه یکی از مدعیان گفت، من به خدا و معاد اعتقاد ندارم، این شاخصه‌های روشن طرف را رسوا می‌کند، او دروغ می‌گوید و شیطانی است، اگر انسان کنار بیایستد و ببینید از نظر شخصیتی حرکات و سکنات طرف او را به سوی خدا می‌کشاند یا به سوی خود، به قرآن خدا دعوت می‌کند و به راهبران الهی دعوت می‌کند، سخنان او به غیر از قدرتش چه علمی به شما می‌دهد؟ علمی که چراغ زندگی انسان باشد، واضح و روشن،‌ همه را از نظر شخصیتی تشخیص دهد.
شاخص بعدی این است که اولیای خدا اهل کتمان هستند نه جار و جنجال. اینکه آنها پرچم بردارند و بگویند، ایها الناس من آنی هستم که با خداوند
عالم ارتباط ملکوتی دارم!، یک نکته اساسی را قرآن مطرح می‌کند، آن کسانی که پیامبر و یا امام معصوم هستند و حکومت رسمی از جانب خدا دارند، مامور هستند که قدرت ملکوتی‌ را در زیر پرچم‌شان آشکار کنند، چرا که منصب الهی دارند و برای اثبات منصب‌شان قدرت‌های ملکوتی را آشکار می‌کنند، حتی برای امام معصوم هم این موارد مطرح است، چرا که آنها باید به عنوان جانشین پیامبر معجزه داشته باشند. بحث مفصل قرآنی دارد، پس تمام جانشین پیامبران آیات و معجزات الهی داشتند و مانند پیامبر مردم قدرت ملکوتی‌شان را مشاهده کردند.
این نکته اول،‌ اما کسانی که منصب ندارند و از راه ایمان، تقوا و پرهیز از محرمات، خداوند عالم قدرت‌های معنوی را به آنها افاضه و می‌بخشد، اینان چون سمت‌شان رسمیت ندارد، خطر سقوط برای آنها وجود دارد، به همین جهت چون شخصیت‌ کسانی که منصب الهی دارند، این شخصیت برای آنها تثبیت و تضمین شده است، از راه به در نمی‌شوند، چرا که یک مرجع معصوم الهی هستند، اما کسانی که منصب رسمی ندارند و به قدرت‌های معنوی رسیدند، خطر سقوط آنها وجود دارد، یک مثال ساده، اولین کسی که به قدرت‌های ملکوتی دست پیدا کرد، «ابلیس» بود، همین شیطان، به مقامات معنوی ملکوت رسید، از طریق ریاضت‌های دینی به قدرت‌های معنوی رسیده بود. اولین عارف بالله همین «ابلیس» بود که اکنون سرکرده منحرفین عالم و یک هیولای وحشتناک شده است که از منحرف کردن خلایق لذت می‌برد و یک جورایی مرض انحراف خلایق را دارد.
در نهج‌البلاغه در خطبه قاصعه امام علی علیه‌السلام می‌فرماید، ابلیس حداقل ۶ هزار سال عبادت خدا را کرده است، حتی حضرت نقطه ابهام می‌گذارند که معلوم نیست منظور از 6 هزار سال، ۶ هزار سال از سال‌ها دنیوی بوده یا 6 هزار سال از سال‌های آخرتی، چرا در سال‌های اخروی حداقل یک روزش هزار سال است. یعنی شیطان در عبادت خداوند فوق‌العاده بوده است، به مقامات معنوی فوق‌العاده رسید، حتی ملائکه، او را از خودشان دانستند، در صورتی که از طایفه جن بود، شیطان در اوج عرفان با مسئله جاه‌طلبی آزمون شد، کسی که در عرفان استخوان خرد کرده بود، خداوند او را با حضرت آدم علیه‌السلام امتحان کرد، حضرت آدم(ع) مانند یک جوان تازه به دوران رسیده خلق شد، در هیبت یک فرد بالغ جوان آمد، خداوند فرمود، رئیس کل عالم به اذن خدا، آدم است، ابلیس که یک قدوس در عرفان بود، گفت: سر رشته عرفا و اولیا من هستم!، چرا خدا یک جوان را رئیس همه عالم کرده است، او قاطی کرد، دیوانه شد و دیوانگی عجیبی کرد، شروع کرد، با خدا با بی‌ادبی رفتار کردن که چرا آدم را خلق کردی تا من را دیوانه کنی! به مقدسات توهین کرد، از اینجا اسم او «ابلیس» شد، «ابلیس»؛ یعنی فرد بدبخت تمام عیاری که از رحمت خدا به دور است.
او همان کسی بود که در حوزه معنویت باغبان کارگشته‌ای بود، عارف بود!، باید توجه داشت، این عرفان درست است، این عرفان او، غلط نبوده است، این همان عرفان درستی است که شیطان به مقامات بالایی از آن رسید، اما چون شخصیتش تضمین نشده بود، سقوط کرد، بنابراین کسی که عارف است و حواسش بسیار جمع است، چرا که می‌داند، شخصیتش تضمین نشده و ممکن است، سرنوشت ابلیس را داشته باشد، دیگر کسی از ابلیس در عرفان بالاتر نمی‌شود! او ساقط شد؛ چه برسد به دیگران و برای همین حاشا و کتمان می‌کنند.
چرا که اکر این قدرت را مردم بدانند، شخص در چشم مردم عظمت و هیبت پیدا می‌کند، نذر و نیازشان را پیش او می‌برند، دست و پایش را می‌بوسند، نفسش قوی می‌شود، نفس اماره و شیطانی قدرت می‌گیرد، پس چون منصب‌شان تضمین نشده، رسمیت الهی ندارد و امکان سقوط دارد، عموم مردم خبردار نمی‌شوند، حتی شاگردان خصوصی آنها نیز در کلاس‌های آنها آرام آرام با رگه‌هایی از این قدرت الهی آشنا می‌شوند و تاکید می‌کنند تا من زنده‌ هستم، نباید گفته شود، حضرت امام از عرفای الهی بودند، بسیار اهل پنهان‌کاری بودند، فوق‌العاده پنهان‌کار بودند که هنوز هم برخی از قدرت‌های ایشان را نمی‌دانیم، مرحوم آیت الله بهجت رحمت‌الله علیه، علامه طباطبائی نیز از عرفای الهی بودند و از آنجایی که اهل تهذیب نفس بودند، کتمان می‌کردند.

نظر شما

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید